تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > کوچه هفتم .../مونا محمدزاده

کوچه هفتم .../مونا محمدزاده

28 فروردین 1387 - - نسخه قابل چاپ

اين دلشوره آشنا است. سال هاست كه با من است. انگار در دلم ساطور مي زنند. عاصيم. دل چركين. مادرم، عشق و سادگي را به من آموخت. شعرها انسانيت را برايم هجي كردند. هميشه با عشق زيستم. مثل تو خديجه مهربانم....

يادت مي آيد روزي كه برادران، تو را براي بازجويي بردند؟ برف مي باريد آن روز. خرسند رفتي چرا كه دستهايت پر بود از بوي كاج. با مادران از پايين پنجره اتاق بازجويي انتظارت را مي كشيديم. تو آنجا هم ما را دلگرم مي كردي. برايمان دست تكان مي دادي و ريسه خنده هاي ما بود آن پايين. راستش خيلي گذشته است از زماني كه با اشك و آه يارانمان را بدرقه كنيم. امروز بند را هم با عشق مي بينيم چرا كه عشق به آنچه به آن ايمان داريم، عشق به برابري، بند را به ما بخشيده.

آمدي آن شب. مثل هميشه با لحن آرام و خنده هاي مهربان. تمام پاره اي از مذاكرات را برايمان گفتي. گفتي كه پاي يقينت ايستاده اي. چراكه مطالباتت قانوني است و از دل مردمت مي آيد. آن شب به دستهايت نگاه كردم مي دانستم كه برادرانمان يقين بزرگ تو را تاب نمي آورند. برف قطع شد. آن شب شروع داستان ديگري بود.

كمپين تو را كم دارد خديج جان. ما تو را كم آورده ايم. كمپين، هوايي زني است كه براي همه سبز مي شود تا همه را سبز ببيند. او مادر برابري، مادر كودكان بم، مادر طبيعت وطن و مادر صلح است. اي كاش مي دانستيد چه كسي را در بند كرده ايد… چرا عشق را فراموش كرده ايد؟ دل چركينم از اين همه خشم و تاريكي.

خديجه جان قلب بزرگ كمپين برايت مي تپد و بدان كه به پايت عشق مي كاريم. چراكه جز عشق به برابري و آرمان هايمان چيزي نداريم. لطف تو را و بزرگي تو را ارج مي نهيم و بدان كه كوچه هفتم، خانه اميد ماست. مأمن امن تو و آغوش مهربانت همان نور اميدي است كه روشنمان مي دارد.

كوچه هفتم بوي كاج مي دهد، دلتنگ دستهاي تو.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک





پيامهاى سخنگاه:324