تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > آن مرد آمد/ نازلی فرخی

آن مرد آمد/ نازلی فرخی

25 اسفند 1386 - - نسخه قابل چاپ

باز قوانين نابرابر و برگه هاي امضاي كمپين بهانه اي شد تا پاي درد و دل دوستي بشينم و او برايم از آنچه كه به زور به يغما رفته است بگويد.

از تنهايي ها و نا امني هايش. از اويي كه تنها مانده است.

و روزهايي كه پرشده بود از انديشيدن به دارايي كه مال او بود، فقط مال او، و اين ملكيت را به رسميت نشناختند و دستاني كه حالا هرچه نگاهشان مي كرد خالي مي ديدشان و روزهايي كه صرف ساختن مي شدند در بي كسي، و بي پناهي اي كه احساس مي كرد تمام اطرافش را گرفته است.

آن دختر برايم از ترسها و برخوردها و از قانون گفت. قانوني كه هيچ گاه نزدش نرفته بود، چون بايد مي ايستاد و در مقابلش از خود دفاع مي كرد. خودي كه با قساوت به يغما رفته بود و توان دفاعش نبود. توان تصور اينكه نكند انگشت اتهام به سويش بازگردد نبود كه هرچه جسته و بود خوانده بود كمتر از حقي كه به او داده شود يافته بود چرا كه خود به پاي خود رفته بود و گويي حالا حقي براي دادخواست نداشت.

او مرا شريك تنهايي بزرگش كرد و از غمي گفت كه انگار بزرگ تر از شانه هاي او بود . از جسمي كه حس مي كرد ديگر مال او نيست.

اشك و غم تنهايي اش مرا برد به تجربه اي كه سالها پيش پشت سرش گذاشته بودم و رنجي كه بردم بود.

اين نوشته تركيبي است از من و او و بي پناهي.

***

آن مرد آمد...

و من ماندم با اشكي كه در چشم خانه خشك شد و فريادي كه در گلو ماند. مثل همه ي خوابهايم. و دستان زمختش، كه در برابرم بزرگتر از هرچه بود مي نمود. انگار كه تمام سينه و صدايم را يكباره بتواند در مشت بگيرد و صدا را از من بگيرد.

بيايد و دست بسايد بر تنم، بر سينه ام، بر پاهايم و فريادي بر نيايد، صدايي نيايد و سكوتي كه علامت رضا نيست. علامت فرياد است، خشم است، اشك است. اشك و خشم و فريادي كه مجال وجود نمي يابند و در پيچ و خم جسم گم مي شوند، سر بر نمي آرند.

و جسمم، كه تجلي روحم بود در خلوتهاي لذت و امنيتم. و بيايد و جسمم را از من بگيرد. بگيرد و ببرد. اين تنها دارايي مرا. تنها ملكي كه سالها بود آموخته بودم مالكيتش تنها براي من است و نه هيچ كس ديگر و اين " مال من است " را مدتها پيش در خود فرياد كرده بودم. و حالا بيايد و اين " مال من" را از من بگيرد و ببرد.و من بمانم بي تن. با دو حفره ي خالي جاي سينه هايم، آنهايي كه هميشه نماد امنيتم بودند و ياد آرو لحظات لذت و سرخوشي.

بخواهم كه نيست شوند، نابود شوند تا مبادا برايم ياد آور ساعات ناامني، خشم و چپاول باشند. ساعاتي كه فرياد در گلو ماند و اشك در چشم خشك شد.

حالا من اينجايم. پيش رويم دنياي آشفته ايست و پشت سرم شبيخوني نابهنگام.

بايد برگردم. بايد برگردم تا احساسم را بيابم، فرياد و خشمم را باز پس گيرم و جسم جا مانده ام را بردارم و سينه هاي تهي ام را پر كنم. باز ملكيتم را فرياد كنم و بفهمانم هيچ كس حق ندارد متعرض جسم من شود، حتي اگر پاهاي من راهنمايم بودند براي رفتن . اين را بفهمانم به مردم ، به خانواده ام، به قانون و به همه.

جنگ سختي است و تنها مبارز اين ميدان منم، تنها من با هزاران دشمن.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک





پيامهاى سخنگاه:371

  • آن مرد آمد/ نازلی فرخی

    16 آوريل 2009 04:37

    FXを始めるなら勉強しないとダメ! FX を勉強して沢山稼ごう!!

    どのFXサービス会社がいいか… FX比較 サイトでチェックしよう

    キャッシングをするなら知識が必要 キャッシング は計画的に行おう

    消費者金融会社も沢山あるんだ 消費者金融 毎のサービスの