تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > نگویید نمی شود امضا گرفت...!! / جمشید آیین دار، کرج

نگویید نمی شود امضا گرفت...!! / جمشید آیین دار، کرج

21 اسفند 1386 - - نسخه قابل چاپ

از دو هفته پیش قرار کوه گذاشته بودیم، بالاخره روز موعود رسید. قرار بر این بود که بچه ها هم امضا جمع کنند ، هم کار گروهی را تجربه کنند و هم تفریح کنند . یک گروه ٨ نفره پر انرژی با تفاوت ها و در ضمن اشتراک هایی که یکی کوهنوردی بود و دیگری جمع آوری امضا.

هوا خوب است. همه چیز مهیاست که تجربه ای دیگر برای خود و دوستانمان رقم بزنیم . از همان ابتدا تصمیم می گیریم که تمام برگه های امضا را پر کنیم و زیاد از هم دور نشویم .

در اولین برخورد با چهار تا دختر وپسر جوان روبرو می شویم ؛ دخترها برگه را می خوانند وسپس امضا می کنند، اما پسرها با خنده از امضا کردن سر باز می زنند . امضا گرفتن از یک خانم وآقای میانسال کمی وقت می گیرد ، در مورد هر کدام از قوانین از ما توضیح می خواهند و در میان بحث امضا مسائل خانوادگی مطرح شده و بحث داغ می شود و ما هم برای ختم بحث بهانه می آوریم که باید برویم و در اینجاست که آقا و خانم مورد نظر به خود آمده و بعد از یک صحبت کوتاه امضا کرده و برایمان آرزوی موفقیت می کنند. روند امضا گرفتن ادامه دارد. دوستان پیشنهاد استراحت می دهند. برگه به دست دختری از یک گروه هفت نفره داده می شود، او نیز با صدای بلند می خواند و بقیه گوش می دهند؛ جالب است همه امضا می کنند و به ما خوراکی هم تعارف می کنند. علی با سینی چایی می آید ، عکس می گیریم و در حین استراحت و تجدید نیرو از دور و بریها امضا می گیریم.

باز حرکت به سمت بالا .

به سه گروه تقسیم می شویم که بهتر امضا جمع کنیم. خانمی آش می فروشد، می روم که از او عکسی بگیرم، فرنوش برگه امضا را به او نشان می دهد، با تعجب به فرنوش می گوید: بیا! خواهرم منتظر شماست. او می تواند به شما کمک کند. خیلی جالب است او خیلی با ما مهربان است. خواهرش از ما یک برگه سفید میگیرد که از روی آن کپی گرفته و امضا جمع کند؛ شماره تلفن و ایی میل هم می دهم که با من برای کارگاه تماس بگیرد؛ او مدیر یک رستوران است، خیلی به ما تاکید می کند که مراقب باشیم. با دوستان تصمیم می گیریم که از آنجا برای قرارهای بعدی استفاده کنیم .

تا حالا خوب پیش رفته ایم، کلی عکس گرفته ایم. جالب است، خیلی کم پیش می آید کسی بدون خواندن متن بیانیه و سوال پیچ نکردن ما امضا کند؛ تقریبا بیشتر کسانی که با آنها بحث می کردیم از ما می پرسند: آیا شما حقوقدان هستید؟ دختری از من پرسید: چه عاملی باعث شده است که شما که مرد هستید به کمپین بپیوندید؟ گفتم: خیلی ساده! برای خواهرم ، برای مادرم ، برای شما وبرای خودم؛ با شنیدن حرف های من به راحتی اعلام آمادگی کرد که با ما تماس بگیرد و همکاری داشته باشد.

تمام بچه ها تجربه های مختلفی داشتند ، خانمی به ما گفت من فکر نمی کنم این قوانین در مملکت ما حاکم باشه و خیلی راحت برگه امضا را به ما داد و رفت ، در این تجربه ما ٤ تا داوطلب داشتیم.

حاصل کار ۱۲۴ تا امضا بود و این که خیلی ها منتظر ما هستند که آنها را جذب کنیم . کار گروهی عالی بود در عین حال تفکیک جنسیتی هم نداشتیم ، همه گروه موافقند که این روند ادامه پیدا کند و در فکر پیدا کردن راهی برای جذب نیروی بیشتر و تاثیرگذاری بیشتر هستند.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






Fatal error: Allowed memory size of 33554432 bytes exhausted (tried to allocate 2470991 bytes) in /var/alternc/html/o/onetagheer/ecrire/public/composer.php(49) : eval()'d code on line 345